فرشته کوچولوی ما، سانیار
(سان = قدرت، عزت) + يار (پسوند دارندگي)، سانیار : داراي عزت و قدرت

 

      


 با آمدنت

روزی هزار بار

روحم را می تکانم

از هرچه غبار

تنها به حرمت

قدمهای کوچک تو


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 تير 1392 و ساعت 13:33 توسط مامان سارا

پسر كوچولوي خوشگل ما سلام !قلب

عزيزم من و بابا دوشنبه سوم بهمن ساعت چهار و نيم عصر رفتيم سونو دكتر قدوسي ...

سونوگرافي سه بعدي خيلي هيجان انگيز بود، دكتر تك تك اعضاي بدنتو چك كرد و نشونمون داد. سي دي فيلمشو هم گرفتيم كه انشالا نشونت مي دم. از اون روز چند بار فيلمتو ديديم و قربون صدقه ات رفتيم، ديروز هم مامان و باباي بابات و عمو رامين اومدن خونمون فيلمتو ديدن. قيافه ات هنوز مشخص نيست شبيه كيه هرچند من و بابات فكر مي كنيم يه كم شبيه باباتي ولي مهمتر اينه كه سالمي و الان هم كه دارم اينو واست مي نويسم مشغول لگد زدني! دوستت دارم پسر نازم و براي روزي كه خودتو از نزديك ببينم و بغلت كنم لحظه شماري مي كنم.  

اينم عكسات توو سونو سه بعدي: (هفته بيست و سوم بارداري)

عكساي سونو سه بعدي


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 888 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 بهمن 1390 و ساعت 9:44 توسط مامان سارا

سلام كوچولوي عزيز من  قلب

عزيزم ديروز وقت ويزيت ماهانه دكترمون بود، رفتم و باز صداي قشنگ قلب كوچيكتو شنيدم، اما اينبار سونو نكرد و نشد ببينمت! شكر خدا باز همه چي نرمال بود و آقاي دكتر گفتش وقتي تكوناشو حس مي كني، ضربان قلبش نرماله و جنسيتشو مي دوني و توو سونوي قبل مشكلي نبوده نيازي به سونوگرافي نيست. ولي قرار شد دوشنبه برم سونو سه بعدي آخ جون! البته نگران بودم نكنه مضر باشه واست ولي دكتر اطمينان داد كه يك بار در طول بارداري مشكلي ايجاد نمي كنه و حالا منتظر سوم بهمنم كه برم حسابي ببينمت!

راستي يه چيز جالب: به صداي بلند واكنش نشون مي دي ... ديشب توو ماشين صداي موزيك بلند بود و آهنگا هم شاد بودن، شما انقدر تكون خوردي و لگد زدي كه آخر به بابات گفتم صداشو كم كن بچه ام خسته شد بسكه رقصيد! بعد كه اومديم خونه باباييت اومد واسمون آب ميوه بگيره كه تا دستگاهو روشن كرد باز شما شروع كردي به تكنو زدن! و كلي ما رو خندوندي.niniweblog.com

خيلي خوشحاليم داريمت. دوستت داريم. ماچ


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 220 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 دی 1390 و ساعت 9:11 توسط مامان سارا

عزیز کوچولوی من سلام، چطوری گل پسر ما؟

من که دیروز صدای قلب کوچیکتو شنیدم و شارژمniniweblog.comمی دونی چند وقت بود می خواستم برم مرکز بهداشت محله مون تشکیل پرونده بارداری بدم تا انشالا بعداً واکسنای شما رو هم همونجا مرتب بزنیم و قد و وزنتو چک کنیم، بالاخره دیروز رفتم و خانمه صدای قلبتم واسم پخش کرد، داشتیم ضربانشو می شمردیم که یهو یه لگد محکم زدی و ماما گفتش بچه ات شاکی شد گفت اونو بردارید از رو من! خلاصه شکر خدا باز همه چی مرتب بود.

راستی این روزا بیشتر تکوناتو حس می کنم و خوشحالم، قبلاً  بیشتر چیزی مثل وول خوردن و شنا کردن ماهی بود ولی حالا ضربه ای شده، انگار یه مشت کوچولو از داخل به شکمت ضربه بزنه! ...دوستت دارم عزیزم. ماچ


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 229 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی 1390 و ساعت 10:24 توسط مامان سارا

كوچولوي عزيز من سلام، حالت چطوره گل من؟

مامان خوشحاله چون نيمي از دوران بارداري رو گذرونده و لحظه لحظه به روز دنيا اومدنت نزديكتر ميشهماچ

 ديشب بابات بهم مي گفت تو هموني كه بچه نمي خواستي؟! حالا اينقدر اين بچه رو دوست داري. راستش تصور نمي كردم آدم بتونه اينطور كسي رو دوست داشته باشه و حاضر باشه زندگيشو واسه يه آقا كوچولو كه توو راهه بده... اينم بگم فقط من نيستم دوستت دارم، بابات هلاكته و پدربزرگا و مادربزرگا و دايي و عموها و خيلياي ديگه، خوشحالم اينقدر طرفدار داري! راستي سر فرصت ميام از خريدايي كه واست انجام داديم مي گم، مامانم اينا از هرچي بهترينشو براي تو برداشتن، دستشون درد نكنه.

خداي مهربون ازت مي خوام چهار ماه آينده هم به سلامتي بگذره و پسرگلم بياد توو بغلم. به خاطر همه چي ممنونم ازت قلب


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 618 مرتبه
نوشته شده در تاريخ 18 دی 1390 و ساعت 9:30 توسط مامان سارا

سلام گل پسرم، خوبي عزيز دلم؟  niniweblog.com

يكي دو هفته اي هست خيلي ني ني خوبي شدي و حال مامان ديگه خوبه، تكوناتو معمولاً بعد از غذا خوردن حس مي كنم و كلي حال مي كنم...

جمعه هفته پيش با باباييت رفتيم سمت شريعتي و قلهك واست راجع به تخت و كمد و كالسكه اينا اطلاعات گرفتيم، همه وسيله هاي شما علاوه بر اينكه بايد قشنگ باشه خيلي واسمون مهمه كه استاندارد جهاني هم داشته باشن، ديروز هم مامان و باباي من اومدن تهران از امروز انشالا خريداتو شروع كنيم، كار زياد داريم ولي خيلي لذت بخشه...

دوستت دارم كوچولوي عزيز من قلب


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 238 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 دی 1390 و ساعت 9:50 توسط مامان سارا

سلام پسر م! تاج سرم! قند و عسلم!      niniweblog.com

عزيز شيطون بلاي ما ديروز من و باباييت رفتيم دكتر، قرار بود جنسيتتم قطعي بگه و راستشو بخواي از صبح توو استرس بودم ... آقاي دكتر اول صداي قلبتو واسمون پخش كرد و باز كلي حال كرديم بعد خودتو نشونمون داد كه طبق معمول در حال ورجه وورجه و تحرك بودي! چند بار هم گفت كه خيلي شيطوني و تحركت زياده ... بعد گفت كه شما آقا پسري ! پس ايشالا آقا داماد مي شي و منم مادر شوهر! اووو چه شود!... الهي مامان قربون تو گل پسرش بره  

niniweblog.com

از مطب كه اومديم بيرون خبرو به همه داديم و بعد رفتيم واست خريد كنيم، تا حالا هرچي لباس بچه مي ديديم چون جنسيتت مشخص نبود نمي تونستيم برات بگيريم، ولي متأسفانه هرچي گشتيم چيز مناسبي پيدا نكرديم، لباس زياد ديديم ولي پسر من كه هر لباسي نبايد تنش كنه! بايد خيلي شيك و مارك خوبي باشه، قرار شد پنجشنبه بريم خريد واسه جيگرم.

 خدا جونم ازت ممنونم و حالا كه صلاح دونستي يه پسر بهمون بدي ازت مي خوام لياقت درست تربيت كردنشم بدي و هميشه سالم و صالح باشه.


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 305 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390 و ساعت 14:09 توسط مامان سارا

سلام عزيز دل مامان،

ديشب بالاخره براي اولين بار تكون خوردنتو حس كردم و خيلي خوشحالم، ديگه كم كم داشتم نگران مي شدم ...لبخند

 ميدوني من و باباي شما حدود دو ماه پيش واكسن آنفولانزا زده بوديم تا توو مدت بارداريم سرما نخورم و شما اذيت نشي، تازه دكتر گفته بود شما هم بعد از دنيا اومدنت تا شش ماه سرما نمي خوري، خلاصه اينكه خيلي مراقب بوديم ولي آلودگي هواي تهران كه باز اين روزا به وضعيت هشدار رسيده و باعث شده همه مريض شن غلبه كرد و سه روزه من و باباييت بد جور زكام شديم، و من همش نگران تو جوجو نازم بودم كه با اين حال من و عطسه و سرفه ها حالت خوب باشه، مخصوصاً كه به آخر هفته هفدهم هم رسيده بوديم و هر لحظه منتظر حس كردنت بودم ...تا ديشب كه بالاخره يه خبري از خودت به ما دادي! ... حدوداي ده و نيم شب بود و من مي خواستم بخوابم كه يهو حس كردم يه چيزي توو دلم وول خورد! واي خدا خيلي با حال بود، از جام پريدم و خبرشو به باباييت دادم،اونم كلي ذوق كرد...

 خيلي حس خاصي بود، يه حس عالي ...دوستت دارم مسافر كوچولوي ما ماچ


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 272 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 26 آذر 1390 و ساعت 10:52 توسط مامان سارا

سلام عزيز دلم، خوبي؟

مامان كه هنوز داغونه ! خدا بخواد هفته شانزدهميم، آخه پس من كي خوب ميشم ؟! البته اينم بگم كه خيلي بهترم ولي خوب خوب نشدم، اين روزا كمردرد هم اذيتم مي كنه ...باباييت هر روز كلي باهات حرف مي زنه و سفارش منو بهت مي كنه كه كمتر اذيتم كني! ولي كو گوش شنوا ؟!!

بگذريم، همين كه هستي عاليه و بيخيال حال جسمي بد من!niniweblog.com

 

خيلي دوستت دارم و براي آخر ماه كه باز ببينمت لحظه شماري مي كنم. ماچ


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 222 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 و ساعت 13:38 توسط مامان سارا

سلام عزیز دوردونه ما، خوبی؟ امروز خیلی نی نی خوبی بودی و حال مامان خوبه، امیدوارم دلیلش ورود به هفته پانزدهم بارداری باشه و دیگه حالم بهتر شه...

کوچولو جونم، چهارشنبه از آزمایشگاه بیمارستان پارس زنگ زدن گفتن جواب آزمایشای نی نی از آلمان اومده، ازشون خواستم با پیک برام بفرستن چون سر کار بودم. جواب آزمایشای منم دیروزش باباییت گرفته بود و غروب با بابایی بردیمشون نشون دکترم بدیم، یه کم استرس داشتم، مثل روزی که می خواستیم بریم سونو ان تی ولی خداروشکر دکتر گفت همه چی نرماله و خیالم راحت شد.

احتمالاً روزی که این نوشته ها رو می خونی اونقدر بزرگ شدی که بدونی سلامتی از بزرگترین نعمتهاییه که خدا به آدما می ده و میتونی تصور کنی وقتی من و بابات خبر سلامتیتو شنیدیم چقدر خوشحال شدیم لبخند 

باباییت میگفت بیا جشن بگیریم،آخه می دونی من و بابات قبلنا هفته ای یکی دو شب بیرون غذا می خوردیم و معمولاً دلیلش جشن گرفتن دو نفره به بهونه های مختلف بود ولی از وقتی شما اومدی توو دل من دیگه غذای بیرون مخصوصاً فست فود نمی تونم بخورم، البته علاوه بر اون کلاً با خوردن گوشت و مرغ مشکل پیدا کردم،.. هرچی فکر کردیم کجا بریم و چیکار کنیم دیدیم همون بهتر بریم خونه استراحت کنیم! نمی دونم خودت که دنیا بیای گیاهخوار می شی و از فست فود و پنیر پیتزا اینا متتنفر میشی یا حالا زورت به من رسیده ؟!

چشمک قلب ماچ

خداجونم به خاطر همه نعمتهایی که به من دادی و مخصوصاً به خاطر سلامتی مسافر کوچولومون ازت ممنونم و ازت می خوام کمک کنی شش ماه آینده هم به سلامتی بگذره ... مرسی خدای مهربون


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 273 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 آذر 1390 و ساعت 17:17 توسط مامان سارا

سلام عزيز دل مامان، حالت چطوره؟ باز ديروز ديدمت و خيلي خوشحالم، ماشالا ديگه حسابي بزرگ شدي، قدت 11 سانت و نيم بود. الهيييي ماچ

عزيزم، سه ماه اول بارداريم تموم شد، با حساب خودم اول هفته سيزدهم بودم ولي سونو هفته چهاردهم و نشون داد! وروجك جهشي رفتي توو چهارده هفته؟!

منتظر بودم پايان سه ماه ديگه از شدت تهوع و اينا كم شه ولي پريشب مارو راهي درمانگاه كردي و بهم سرم وصل كردن! خيلي حالم بد بود و ديروز هم با اينكه توو يه جلسه مهم كاري بايد شركت مي كردم نتونستم سر كار برم...

ديروز عصر وقت دكتر داشتيم و چون باباييت كار داشت من و شما با مامانم رفتيم، طبق معمول آقاي دكتر سونوگرافي كرد و باز تو شيطون بلا اومدي روو صفحه و شروع كردي به ورجه وورجه! دستاتو آورده بودي جلو صورتت تكون مي دادي، شنا مي كردي، ...دكتر گفت خيلي خوبه تحركش اينقدر زياده، خدا رو شكر ولي نگرانم بعد از دنيا اومدنتم شلوغ باشي! 

راستي يه چيز جالب : ما تا ديروز فكر مي كرديم شما دختر خانمي، هر كي هم به من مي رسيد مي گفت بچه ات دختره و خلاصه تقريباً مطمئن بوديم، اسمت هم حنا بود! ولي ديروز كه از دكتر پرسيدم جنسيتتو، پاهاتو نشونم داد و گفت حدس مي زنه آقا پسري !!! شما هم كه ماشالا پاهاتو حسابي باز كرده بودي!... حالا ماه آينده دقيقش مشخص ميشه ولي هر چي باشي يه نعمت بزرگي كه خدا بهمون داده و شاكريم.

niniweblog.com


موضوع : سه ماه دوم بارداري | بازدید : 458 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 آبان 1390 و ساعت 14:11 توسط مامان سارا
صفحه قبل 1 صفحه بعد